1 . کوتاه کردن
[فعل]

to curtail

/kɜːrˈteɪl/
فعل گذرا
[گذشته: curtailed] [گذشته: curtailed] [گذشته کامل: curtailed]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 کوتاه کردن مختصر نمودن

معادل ها در دیکشنری فارسی: کوتاه کردن
مترادف و متضاد cut short
  • 1.The lecture was curtailed by the fire alarm going off.
    1. سخنرانی با به صدا در آمدن آژیر آتش کوتاه شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان