[صفت]

cursed

/kɜːrst/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more cursed] [حالت عالی: most cursed]

1 نفرین‌شده طلسم‌شده

معادل ها در دیکشنری فارسی: نفرین شده ملعون لعنتی
  • 1.The necklace was cursed.
    1. گردنبند طلسم شده بود.

2 گرفتار دچار

3 بداخلاق بدعنق، بددهان

old use
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان