[صفت]

dauernd

/ˈdaʊ̯ɐnt/
غیرقابل مقایسه

1 دائما به طور مداوم

  • 1.Das dauernde Klingeln des Telefons stört mich.
    1 . زنگ زدن مداوم تلفن من را اذیت می‌کند.
  • 2.Er ist dauernd krank.
    2 . او دائما مریض است.
  • 3.Ich werde dauernd gestört.
    3 . من دائما اذیت می‌شوم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان