[اسم]

blight

/blaɪt/
قابل شمارش

1 آفت آتشک، بلا، مصیبت

معادل ها در دیکشنری فارسی: آتشک آفت
مترادف و متضاد affliction disease plague
  • 1.His bad morale is a blight upon this entire operation.
    1. روحیه بد او، بلایی بر تمام این عملیات [عمل جراحی] است.
  • 2.The potato blight destroyed the harvest and bankrupted many families.
    2. آفت سیب زمینی برداشت (محصول) را نابود کرد و بسیاری از خانواده ها را ورشکسته کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان