[اسم]

blessing

/ˈblɛsɪŋ/
قابل شمارش

1 موهبت نعمت

معادل ها در دیکشنری فارسی: برکت نعمت فیض
  • 1.Having such a supportive family has been a real blessing.
    1. داشتن خانواده‌ای چنین پشتیبان [حمایتگر]، موهبتی حقیقی بوده است.
  • 2.People do not know the blessing of health till they lose it.
    2. مردم قدر نعمت سلامتی را نمی‌دانند تا زمانی که آن را از دست دهند.

2 دعای خیر موافقت

  • 1.He gave the plan his blessing even before it was announced.
    1. او حتی قبل از این که اعلام شود، موافقتش را با برنامه اعلام کرد.
  • 2.They got married without their parents’ blessing.
    2. آنها بدون دعای خیر [موافقت] والدینشان ازدواج کردند.

3 موهبت الهی

  • 1.May God continue to give us his blessing.
    1. باشد که خدا موهبت الهی‌اش را همچنان به ما عطا کند.
  • 2.May the years to come bring every blessing to you both.
    2. باشد که سال‌های پیش رو تمام موهبت‌های الهی را برای شما دو نفر به همراه بیاورد.

4 دعای پیش یا پس از غذا

مترادف و متضاد grace
  • 1.The blessing was said in Hebrew.
    1. دعا به زبان عبری گفته شد.
a special blessing
دعایی ویژه
  • We thank you, too, for this food and ask a special blessing on the one who prepared it.
    ما از شما نیز برای این غذا تشکر می‌کنیم و درخواست دعایی ویژه داریم برای کسی که ان را آماده کرده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان