[اسم]

brow

/braʊ/
قابل شمارش

1 پیشانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: ناصیه
مترادف و متضاد forehead
  • 1.The nurse mopped his fevered brow.
    1. پرستار پیشانی تب‌دار او را خشک کرد.

2 قله کوه نوک کوه

  • 1.The path disappeared over the brow of the hill.
    1. مسیر در فراز قله کوه ناپدید شد.

3 اخم

4 ابرو

مترادف و متضاد eyebrow
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان