concern


/kənˈsɜːrn/
/kənˈsɜːn/

فعل
1
to concern [فعل]
1
درباره (چیزی) بودن راجع (به چیزی) بودن

گذشته: concerned   گذشته کامل: concerned  
  • این داستان درباره یک پسر جوان و والدینش است.

فعل
2
to concern [فعل گذرا]
2
دخل داشتن مربوط بودن

گذشته: concerned   گذشته کامل: concerned  
مترادف:   involve relate

فعل
3
to concern [فعل گذرا]
3
نگران کردن دلواپس کردن

گذشته: concerned   گذشته کامل: concerned  
مترادف:   worry
  • چیزی که من را نگران می‌کند نداشتن آمادگی برای تغییر است.
  • 1. It concerns me that she is always late.
    1. این مرا نگران می‌کند که او همیشه دیر می‌کند [او همیشه دیر می‌کند و این مرا نگران می‌کند].
  • 2. It concerns me that you no longer seem to care.
    2. این من را نگران می‌کند که تو ظاهرا دیگر اهمیتی نمی‌دهی.

اسم
1
concern [اسم]
1
نگرانی دلواپسی

  • نگرانی عمومی درباب سموم خطرناک
  • من یک نگرانی دارم که مردم ممکن است فکر کنند دارند پول بیشتری برای واحد آپارتمانی می‌دهند.

اسم
2
concern [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
ربط

  • Her problems are not my concern.
    مشکلات او به من ربطی ندارد.

اسم
3
concern [قابل شمارش] [اسم]
3
شرکت موسسه

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان