[فعل]

to derail

/dɪɹˈeɪl/
فعل ناگذر
[گذشته: derailed] [گذشته: derailed] [گذشته کامل: derailed]

1 از ریل خارج شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: از ریل خارج شدن
  • 1.The train derailed and plunged into the river.
    1. قطار از ریل خارج شد و به داخل رودخانه سقوط کرد.

2 از ریل خارج کردن

3 مختل کردن

a mistake that might derail the negotiations
یک اشتباه که ممکن بود مذاکرات را مختل کند
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان