[قید]

dismally

/ˈdɪzməli/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more dismally] [حالت عالی: most dismally]

1 مفتضحانه

informal
  • 1.The party performed dismally in the election.
    1. (آن) حزب در انتخابات عملکردی مفتضحانه داشت [مفتضحانه عمل کرد].

2 با کمال تأسف متأسفانه

  • 1.I tried not to laugh but failed dismally.
    1. من سعی کردم نخندم، اما متأسفانه نتوانستم.

3 با ناراحتی از روی ناراحتی

مترادف و متضاد gloomily miserably
  • 1.She shook her head dismally.
    1. او سرش را با ناراحتی تکان داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان