[اسم]

dismay

/dɪˈsmeɪ/
غیرقابل شمارش

1 نگرانی و حیرت ترس و حیرت

  • 1.John looked at me in dismay when I told him about the accident.
    1. "جان" با نگرانی و حیرت به من نگاه کرد، وقتی که جریان آن سانحه را به او گفتم.
[فعل]

to dismay

/dɪˈsmeɪ/
فعل گذرا
[گذشته: dismayed] [گذشته: dismayed] [گذشته کامل: dismayed]

2 حیرت‌زده و ناامید کردن نگران کردن، ترساندن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ناامید کردن مایوس کردن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان