[اسم]

expenses

/ɪkˈspɛnsəz/
غیرقابل شمارش

1 مخارج هزینه‌ها

  • 1.No expense was spared to make the party a success.
    1 . برای اینکه مهمانی موفقیت‌آمیز باشد، از هیچ مخارجی دریغ نشد.
  • 2.We have to start cutting down on our expenses.
    2 . ما باید شروع به کم کردن مخارجمان بکنیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان