[فعل]

to exploit

/ɪkˈsplɔɪt/
فعل گذرا
[گذشته: exploited] [گذشته: exploited] [گذشته کامل: exploited]

1 استفاده کردن بهره‌برداری کردن

مترادف و متضاد profit by utilize
  • 1.Teachers should be exploiting computers in education.
    1 . معلم‌ها باید موقع آموزش از کامپیوتر استفاده کنند.

2 سوءاستفاده کردن بهره‌کشی کردن

disapproving
  • 1.He exploited his father's name to get himself a job.
    1 . او از اسم پدرش سوءاستفاده کرد تا شغلی برای خود به‌دست بیاورد.
  • 2.Laws exist to stop companies exploiting their employees.
    2 . قوانین وجود دارند تا مانع شرکت‌هایی شوند که از کارکنانشان بهره‌کشی می‌کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان