[فعل]

to explore

/ɪkˈsplɔr/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: explored] [گذشته: explored] [گذشته کامل: explored]

1 بازدید کردن سیاحت کردن

مترادف و متضاد tour travel over traverse
to explore something
از چیزی بازدید کردن
  • The best way to explore the countryside is on foot.
    بهترین راه بازدید کردن از مناطق روستایی، (با پای) پیاده است.

2 (به‌دقت) بررسی کردن وارسی کردن

مترادف و متضاد examine investigate look into
to explore something
چیزی را بررسی کردن
  • 1. Sara wanted to know if all of the methods for solving the problem had been explored.
    1. سارا می‌خواست بداند آیا تمام روش‌ها برای حل مسئله بررسی شده‌اند یا نه.
  • 2. The weather bureau explored the effects of the rainy weather.
    2. سازمان هواشناسی تأثیرات آب‌وهوای بارانی را بررسی کرد.

3 کاوش کردن

to explore the space
فضا را کاوش کردن
companies exploring for oil
شرکت‌هایی که برای (یافتن) نفت کاوش می‌کنند
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان