[اسم]

exploitation

/ˌeksplɔɪˈteɪʃn/
غیرقابل شمارش

1 استثمار بهره‌کشی

معادل ها در دیکشنری فارسی: استثمار انتفاع بهره‌کشی
disapproving
commercial exploitation of the mineral resources in Antarctica
استثمار تجاری از منابع معدنی در جنوبگان
the exploitation of children
بهره‌کشی از کودکان

2 بهره‌برداری استفاده

معادل ها در دیکشنری فارسی: بهره‌برداری تمتع
مترادف و متضاد use utilization
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان