eye


/ɑɪ/
/aɪ/

اسم
1
eye [اسم]
1
چشم نگاه

مترادف:   organ of sight peeper
  • او چشم‌هایش را بست و به خواب رفت.
  • خدمتکارها موقع رد شدن کنتس چشمانشان را به زیر افکندند
  • وقتی او روی سن رفت همه نگاه‌ها به او بود.
  • به نظر من، پنجره‌ها خارج از اندازه [بزرگ‌تر یا کوچک‌تر] به نظر می‌رسند.
  • چشمان زیبای او ناگهان غمگین به نظر رسیدند.

اسم
2
eye [قابل شمارش] [اسم]
2
چشم توفان ناحیه‌ای آرام در میانه توفان‌های شدید

فعل
1
to eye [فعل]
1
برانداز کردن با دقت نگاه کردن

گذشته: eyed   گذشته کامل: eyed  
Informal
  • بار اولی که او را دیدم، سر تا پای من را برانداز کرد.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان