feeling


/ˈfiː.lɪŋ/
/ˈfiːlɪŋ/

اسم
1
feeling [اسم]
1
احساس حس

مترادف:   feel sensation sense touch
  • این احساس را دارم که او خیلی من را دوست ندارد.
  • I have no feelings for her.
    هیچ احساسی به او ندارم.
  • I didn't mean to hurt your feelings .
    نمی‌خواستم احساساتت را جریحه دار کنم [ناراحتت کنم].

اسم
2
feeling [قابل شمارش] [اسم]
2
عقیده نظر

مترادف:   idea impression perception
  • نظرت درباره این چیست؟
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان