[فعل]

to feign

/feɪn/
فعل گذرا
[گذشته: feigned] [گذشته: feigned] [گذشته کامل: feigned]

1 تمارض کردن وانمود کردن، جعل کردن

  • 1. Her unhappiness was feigned.
    1 . ناخشنودی او وانمود شده [جعلی] بود.
  • 2. She feigned illness when it was time to visit the dentist.
    2 . او وقتی زمان رفتن به دندانپزشک شد تمارض به بیماری کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان