[صفت]

glittering

/ˈglɪtərɪŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more glittering] [حالت عالی: most glittering]

1 پرزرق‌وبرق براق، درخشنده

معادل ها در دیکشنری فارسی: براق پرتلالو
مترادف و متضاد sparkling
a glittering sword
یک شمشیر براق
the glittering ornaments on a Christmas tree
وسایل تزیینی پرزرق‌و‌برق روی درخت کریسمس

2 مطلوب دلخواه

مترادف و متضاد desirable
a glittering career
یک حرفه [کار] مطلوب
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان