[اسم]

intercut

/ˌɪntərˈkʌt/
قابل شمارش

1 اینترکات میان برش

  • 1.Scenes of city life were intercut with interviews with local people.
    1. صحنه های زندگی شهری با مصاحبه هایی از مردم محلی اینترکات شده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان