interest


/ˈɪntrəst/
/ˈɪntrəst/

اسم
1
interest [اسم]
1
علاقه

مترادف:   absorption attentiveness enjoyment
متضاد:   boredom
  • 1. His interests are computers and rock music.
    1. علایق او، رایانه و موسیقی راک است.
  • 1. He shows no interest in politics.
    1. او هیچ علاقه‌ای به سیاست نشان نمی‌دهد [ندارد].
  • 2. من همیشه به نجوم علاقه داشتم.
  • آیا پدر و مادرت به دوستان تو علاقه‌ای نشان می‌دهند؟
  • تا آن موقع (همه) علاقه‌ام به آن ایده را از دست داده بودم.

اسم
2
interest [قابل شمارش] [اسم]
2
نفع سود

  • ممکن است به نفع شما نباشد که آنقدر زود شغلتان را تغییر دهید.

اسم
3
interest [قابل شمارش] [اسم]
3
بهره سود

فعل
1
to interest [فعل]
1
توجه (کسی را) جلب کردن علاقه‌مند کردن

گذشته: interested   گذشته کامل: interested  
مترادف:   absorb amuse appeal to attract fascinate
متضاد:   bore
  • 1. Politics doesn't interest me.
    1. سیاست توجه من را جلب نمی‌کند. [به سیاست علاقه‌ای ندارم.]
  • 2. ورزش هرگز توجه مرا جلب نکرده است.
  • او همیشه توجه خود را حلب کارهای خیریه کرده است.
  • ممکن است علاقه‌مند باشی بدانی که من شغل را نپذیرفتم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان