[اسم]

laceration

/ˌlæsəˈreɪʃn/
قابل شمارش

1 بریدگی پارگی، زخم عمیق

معادل ها در دیکشنری فارسی: جرح زخم
مترادف و متضاد cut tear
  • 1.She suffered multiple lacerations to the face.
    1. او از چندین بریدگی روی صورتش رنج برد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان