learn


/lɜːrn/
/lɜːn/

فعل
1
to learn [فعل]
1
یاد گرفتن آموختن

گذشته: learned   گذشته کامل: learned  
مترادف:   gain master pick up study
متضاد:   forget ignore misunderstand neglect teach
  • 1. " Can you drive ?" " I'm learning ."
    1. «آیا می توانی رانندگی کنی؟» «دارم یاد می‌گیرم.»
  • They learn Russian at school .
    آنها روسی را در مدرسه می‌آموزند.
  • من از پدرم خیلی چیزها یاد گرفتم.
  • من فقط با تماشای بازی او خیلی چیزها درباره بسکتبال یاد گرفتم.
  • من در حال یادگرفتن نواختن پیانو هستم.
  • 1. از وقتی کار اینجا را شروع کرده‌ام من خیلی در مورد کامپیوترها یاد گرفته‌ام.
  • 2. She's very eager to learn about Japanese culture .
    2. او خیلی مشتاق است که درباره فرهنگ ژاپنی یاد بگیرد. [آشنا شود]
  • اول تو یاد می‌گیری که چطور از دستگاه استفاده کنی.

فعل
2
to learn [فعل گذرا و ناگذر]
2
حفظ کردن

گذشته: learned   گذشته کامل: learned  
مترادف:   memorize
متضاد:   forget
  • نمی‌دانم بازیگران چطوری تمام دیالوگ‌هایشان را حفظ می‌کنند.

فعل
3
to learn [فعل گذرا و ناگذر]
3
پی بردن فهمیدن

گذشته: learned   گذشته کامل: learned  
مترادف:   discover
  • پی بردم که آنها از قبل غذا خورده بودند.
  • I was sorry to learn of your father’s death .
    من متاسف شدم وقتی خبر فوت پدرت را فهمیدم.

فعل
4
to learn [فعل گذرا و ناگذر]
4
شنیدن خبردار شدن

گذشته: learned   گذشته کامل: learned  
  • I was sorry to learn of your father’s death .
    از شنیدن خبر مرگ پدرت، بسیار متاسف شدم.
  • ما خیلی تعجب کردیم وقتی خبردار شدیم که او دوباره ازدواج کرده است.
  • ما تازه چند روز پیش خبردار شدیم که معلم جدید چه کسی است.

فعل
5
to learn [فعل ناگذر]
5
درس (عبرت) گرفتن تجربه کسب کردن

گذشته: learned   گذشته کامل: learned  
  • من مطمئنم او از اشتباهاتش درس عبرت خواهد گرفت.
  • او فقط باید درس بگیرد که نمی‌تواند همیشه حرف خودش را به کرسی بنشاند.
  • من خیلی زود درس عبرت گرفتم که خیلی سوال نپرسم.