[اسم]

magic

/ˈmædʒ.ɪk/
غیرقابل شمارش

1 جادو

معادل ها در دیکشنری فارسی: جادو سحر
مترادف و متضاد enchantment sorcery witchcraft wizardry
  • 1.As if by magic, the car changes into a boat when it hits the water.
    1. انگار به وسیله جادو ماشین هنگام برخورد کردن به آب تبدیل به قایق می‌شود.
  • 2.Do you believe in magic?
    2. به جادو اعتقاد داری؟

2 شعبده‌بازی

معادل ها در دیکشنری فارسی: شعبده‌بازی
مترادف و متضاد conjuring tricks illusion legerdemain
  • 1.He's a comedian who also does magic.
    1. او یک کمدین است که شعبده‌بازی هم می‌کند.
[صفت]

magic

/ˈmædʒ.ɪk/
غیرقابل مقایسه

3 مربوط به شعبده‌بازی

  • 1.I'll show you a magic trick.
    1. به تو یک حقه شعبده‌بازی نشان خواهم داد.
a magic show
یک نمایش شعبده‌بازی

4 جادویی

معادل ها در دیکشنری فارسی: جادویی سحرآمیز
a magic moment
یک لحظه جادویی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان