[اسم]

majority

/məˈʤɔrəti/
قابل شمارش
[جمع: majorities]

1 اکثریت

معادل ها در دیکشنری فارسی: اکثریت
مترادف و متضاد greater number larger part minority
  • 1.A majority of votes was needed for the bill to pass.
    1. اکثریت آرا لازم بود تا آن لایحه تصویب شود.
  • 2.In some countries, the government does not speak for the majority of the people.
    2. در برخی کشورها، دولت به نفع اکثریت مردم کشور صحبت نمی‌کند.
  • 3.The majority of people prefer to pay wholesale prices for meat.
    3. اکثریت مردم ترجیح می‌دهند با قیمت عمده گوشت بخرند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان