make


/meɪk/
/meɪk/

فعل
1
to make [فعل]
1
درست کردن ساختن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
مترادف:   build construct create manufacture prepare
متضاد:   destroy
  • made in France
    ساخت فرانسه
  • 1. آنها از فولاد، اسباب و اثاثیه می‌سازند.
  • 2. پیراهنت از چه درست شده است؟
  • 1. کره از شیر درست می‌شود.
  • 2. شراب از انگور درست می‌شود.
  • آنها اتاق اضافی را به دفترکار تبدیل کردند.
  • او برای همه ما قهوه درست کرد.
  • او برای همه ما قهوه درست کرد.
  • می‌توانی به زبان روسی منظور خود را برسانی؟
  • تروریست‌ها علنا بیان کردند که گردشگرها هدفشان خواهد بود.

فعل
2
to make [فعل گذرا]
2
به وجود آوردن ایجاد کردن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
مترادف:   create
  • 1. خداوند زمین و بهشت را به وجود آورد.
  • 2. آن هواپیما هنگام فرود آمدن [وقتی که فرود آمد]، صدای بلندی ایجاد کرد.
  • من بارها و بارها مرتکب یک اشتباه می‌شوم.
  • 1. سوراخ‌های پارچه توسط بیدها ایجاد شده بودند.
  • 2. سنگ روی سقف ماشین یک فرورفتگی ایجاد کرد.

فعل
3
to make [فعل گذرا]
3
موجب شدن باعث شدن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
مترادف:   bring about produce
  • 1. هیچ چیز باعث نمی‌شود نظرم را تغییر دهم.
  • 2. چه چیزی موجب [باعث] شد که نظرت را تغییر دهی؟
  • 3. چه چیزی باعث شد آن حرف را بزنی؟

فعل
4
to make [فعل گذرا]
4
مجبور کردن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
مترادف:   force
  • 1. پدرم مرا مجبور کرد که در خانه بمانم.
  • 2. او همیشه من را به خنده وامی‌دارد.
  • او باید مجبور به پیروی از قوانین شود.

فعل
5
to make [فعل گذرا]
5
درآمد داشتن به دست آوردن، کسب کردن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
مترادف:   earn
  • 1. هر دو شرکت سود کلانی به دست آورده‌اند (کرده‌اند).
  • 2. She makes around £50 000 a year as a doctor .
    2. او به عنوان یک پزشک، در یک سال حدود پنجاه هزار پوند به دست می‌آورد [درآمد دارد].

فعل
6
to make [فعل گذرا]
6
(به چیزی) رسیدن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
  • 1. I can't make it tonight .
    1. امشب نمی‌رسم بیایم.
  • 2. The flight leaves in twenty minutes—we'll never make it .
    2. پرواز تا بیست دقیقه دیگر بلند می‌شود—ما هیچوقت نمی‌رسیم.
  • 1. استرالیا باید به مرحله نهایی برسد [به احتمال زیاد استرالیا به مرحله نهایی برسد].
  • 2. او باور داشت که هنوز می‌تواند به قطار شب برسد.
  • 3. I’m afraid I can’t make the meeting on Friday .
    3. متاسفانه به جلسه روز جمعه نمی‌رسم.

فعل
7
to make [فعل گذرا]
7
زنده ماندن دوام آوردن

گذشته: made   گذشته کامل: made  

فعل
8
to make [فعل گذرا]
8
شدن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
  • 1. She’ll make a great teacher .
    1. او معلم خیلی خوبی خواهد شد.
  • 2. این اتاق دفتر کار خوبی می‌شود.

فعل
9
to make [فعل گذرا]
9
(به مقامی) برگزیدن منصوب کردن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
  • 1. او پیتر را به عنوان دستیار خود تعیین کرد.
  • 2. او را به مقام رئیس شرکت برگزیدند.

فعل
10
to make [فعل گذرا]
10
(تبدیل) کردن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
  • 1. این کار را تبدیل به عادتش نکن.
  • 2. This isn't very important—I don't want to make an issue of it .
    2. این خیلی مهم نیست—من نمی‌خواهم از این کار یک مسئله بسازم. [این کار را تبدیل به یک معضل کنم.]
  • من رنگ‌آمیزی خانه را (تبدیل به) پروژه‌ام در این تابستان کردم. [پروژه من این تابستان رنگ‌آمیزی خانه است.]

فعل
11
to make [فعل گذرا]
11
نشان دادن

گذشته: made   گذشته کامل: made  
  • 1. او شاه لیر را شخصیتی واقعا تراژیک نشان می‌دهد.
  • 2. You've made my nose too big (= for example in a drawing) .
    2. تو بینی من را زیادی بزرگ نشان دادی [برای مثال در نقاشی.]

اسم
1
make [اسم]
1
برند (شرکت و ...) [نام کارخانه سازنده چیزی]

  • 1. “What make is your car ? ” “It’s a Ford . ”
    1. «برند ماشینت چیه؟» «فُرد.»
  • 2. ماشینی که می‌رانی چیست؟