[فعل]

to mangle

/ˈmæŋɡl/
فعل گذرا
[گذشته: mangled] [گذشته: mangled] [گذشته کامل: mangled]

1 خرد کردن له کردن

  • 1.His hand was mangled in the machine.
    1 . دست او در دستگاه خرد شد.

2 خراب کردن گند زدن، نابود کردن

مترادف و متضاد ruin
  • 1.The orchestra had mangled Bach’s music.
    1 . (آن) گروه ارکستر موسیقی "باخ" را نابود کرد.
[اسم]

mangle

/ˈmæŋɡl/
قابل شمارش

3 دستگاه پرس (لباس) چلانگر

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان