[اسم]

model

/ˈmɑd.əl/
قابل شمارش

1 مدل ماکت، نمونه، مثال

معادل ها در دیکشنری فارسی: الگو مدل نقاشی مدل ماکت قالب
مترادف و متضاد copy duplicate miniature replica toy
a model of the railroad
ماکت ریل راه‌آهن
a new model
مدل جدید
a plastic model aircraft
ماکت پلاستیکی هواپیما
the latest model
جدیدترین مدل

2 مانکن مدل (لباس، نقاشی و ...)

معادل ها در دیکشنری فارسی: مانکن
مترادف و متضاد fashion model mannequin
a fashion model
مدل لباس
a male model
مانکن مرد

3 نمونه الگو

معادل ها در دیکشنری فارسی: نمونه
  • 1.He is a model student.
    1. او یک دانش‌آموز نمونه است.
[فعل]

to model

/ˈmɑd.əl/
فعل گذرا
[گذشته: modeled] [گذشته: modeled] [گذشته کامل: modeled]

4 مدل لباس بودن مانکن بودن، نمایش دادن لباس

to model something
چیزی را نمایش دادن [مدلینگ کردن]
  • The wedding gown is being modeled for us by the designer's daughter.
    دختر طراح، لباس عروس را برای ما به نمایش درآورد. [لباس عروس را به عنوان مدل پوشید]

5 شکل دادن (به گل رس و...)

a statue modeled in clay
مجسمه‌ای شکل‌دهی شده [ساخته شده] از گل رس

6 نمونه چیزی بودن به عنوان نمونه عمل کردن

to model something
نمونه چیزی بودن
  • The program can model a typical home page for you.
    این برنامه می‌تواند برای شما نمونه یک صفحه نخست [وبسایت] معمول باشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان