[فعل]

to obviate

/ˈɑːbvieɪt/
فعل گذرا
[گذشته: obviated] [گذشته: obviated] [گذشته کامل: obviated]

1 رفع کردن غیر ضروری کردن

مترادف و متضاد do away with eliminate
  • 1.This new evidence obviates the need for any further inquiries.
    1. این مدرک جدید نیاز به پرسش های بیشتر را غیر ضروری می کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان