[فعل]

to persist

/pərˈsɪst/
فعل ناگذر
[گذشته: persisted] [گذشته: persisted] [گذشته کامل: persisted]

1 ادامه داشتن اصرار ورزیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ادامه یافتن پافشاری کردن
مترادف و متضاد persevere press on abandon stop
  • 1.Lloyd persisted in exaggerating everything he said.
    1. "لوید" به بزرگنمایی کردن تمام چیزهایی که می‌گفت اصرار می‌ورزید.
  • 2.The humid weather persisted all summer.
    2. آب و هوای مرطوب تمام تابستان ادامه داشت.
  • 3.Would Lorraine's weird behavior persist, we all wondered?
    3. همه کنجکاو بودند (بدانند) آیا رفتار عجیب "لورین" ادامه پیدا می‌کند؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان