[فعل]

to plead

/pliːd/
فعل ناگذر
[گذشته: pleaded] [گذشته: pleaded] [گذشته کامل: pleaded]

1 التماس کردن

مترادف و متضاد beg
  • 1. She pleaded with her parents to buy him a guitar.
    1 . او به پدر و مادرش التماس کرد که برایش گیتار بخرند.

2 ادعا کردن (در دادگاه)

  • 1. He pleaded not guilty.
    1 . او در دادگاه ادعای بی‌گناهی کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان