[قید]

progressively

/prəˈɡresɪvli/
غیرقابل مقایسه

1 رفته‌رفته تدریجاً، به‌طور پیوسته

معادل ها در دیکشنری فارسی: به صورت تصاعدی
  • 1.The pain got progressively worse.
    1. درد تدریجاً بدتر شد.
  • 2.The situation was becoming progressively more difficult.
    2. (آن) موقعیت داشت رفته‌رفته بدتر می‌شد.

2 نوآورانه

  • 1.We have a good product but to retain this momentum we must think progressively.
    1. ما محصول خوبی داریم، اما برای حفظ شتاب (پیشرفت) باید نوآورانه بیندیشیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان