[فعل]

to prohibit

/proʊˈhɪbət/
فعل گذرا
[گذشته: prohibited] [گذشته: prohibited] [گذشته کامل: prohibited]

1 منع کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: منع کردن ممنوع کردن قدغن کردن
formal
مترادف و متضاد ban disallow forbid prevent allow authorize permit
  • 1.Elvin's manager prohibited him from appearing on television.
    1. مدیرِ "الوین" او را از شرکت کردن در (برنامه های) تلویزیون منع کرد.
  • 2.Many homeowners prohibit others from walking on their property.
    2. بیشتر صاحبخانه‌ها دیگران را از قدم زدن در ملک خود منع می‌کنند.
  • 3.The law prohibits the use of guns to settle a conflict.
    3. قانون استفاده از سلاح را برای خاتمه دادن به کشمکش منع کرده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان