[صفت]

prohibited

/pɹəhˈɪbɪɾᵻd/
غیرقابل مقایسه

1 ممنوع قدغن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ممنوع محظور قدغن
formal
  • 1.Smoking on site is strictly prohibited.
    1. سیگار کشیدن در این مکان اکیداً ممنوع است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان