[اسم]

project

/ˈprɑdʒ.ekt/
قابل شمارش

1 پروژه

معادل ها در دیکشنری فارسی: پروژه طرح
مترادف و متضاد plan program scheme undertaking
a research/construction/development ... project
پروژه تحقیقاتی/ساخت و ساز/توسعه و...
  • He's doing a class project on pollution.
    او دارد پروژه‌ای کلاسی درباره آلودگی انجام می‌دهد.
to do a project
پروژه انجام دادن
  • Everyone had to do a special project for our biology class.
    همه باید پروژه‌ای ویژه برای کلاس زیست‌شناسی‌مان انجام می‌دادند.
to work on a project
روی پروژه کار کردن
  • A team has been working on the project for three years.
    یک تیم به مدت سه سال روی پروژه کار کرده است.
to be involved in a project
درگیر یک پروژه بودن
  • I am involved in various projects.
    من درگیر پروژه‌های مختلفی هستم.
to embark on a project
یک پروژه آغاز کردن
  • He was embarking on the biggest project of his career.
    او داشت بزرگ‌ترین پروژه شغلش را آغاز می‌کرد.
[فعل]

to project

/prəˈdʒɛkt/
فعل گذرا
[گذشته: projected] [گذشته: projected] [گذشته کامل: projected]

2 برنامه‌ریزی کردن طرح‌ریزی کردن

  • 1.Government spending is projected to rise by three percent next year.
    1. برنامه‌ریزی شده‌است که سرمایه دولت سال دیگر تا سه درصد افزایش داشته باشد.
  • 2.The next edition of the book is projected for publication in March.
    2. ویرایش بعدی آن کتاب برای انتشار در ماه مارس برنامه‌ریزی شده‌است.

3 تاباندن (با دستگاه پروژکتور) روی پرده انداختن، پرتو افکندن

to project something (on/onto something)
چیزی را (روی/به چیزی) تاباندن
  • Colored lights were projected onto the dance floor.
    نورهای رنگی روی کف سالن رقص تابانده می‌شد.

4 تخمین زدن پیش‌بینی کردن

to project something
چیزی را تخمین زدن
  • A growth rate of 4% is projected for next year.
    نرخ رشد 4% برای سال آینده تخمین زده شده‌است.

5 بیان کردن نشان دادن

to project somebody/something (as somebody/something)
کسی/چیزی را (به‌عنوان کسی/چیزی) نشان دادن
  • He projected himself as a man worth listening to.
    او خود را به‌عنوان مردی نشان داد که ارزش شنیده شدن دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان