[اسم]

projection

/prəˈdʒekʃn/
قابل شمارش

1 برآورد پیش‌بینی

  • 1.Calculations are based on a projection of existing trends.
    1. محاسبات بر اساس برآورد روندهای موجود است.
  • 2.The point is not to make projections that are 100 percent accurate.
    2. هدف این نیست که برآوردهایی انجام دهیم که صددرصد درست باشند.

2 نمایش (از طریق دستگاه پروژکتور)

  • 1.She did a projection of three-dimensional images on a computer screen.
    1. او نمایشی از تصاویر سه‌بعدی بر روی صفحه کامپیوتر انجام داد.
  • 2.The projection of that moving images was fascinating.
    2. نمایش آن تصاویر متحرک متحیرکننده بود.

3 رسایی وضوح

  • 1.The sound projection is excellent.
    1. وضوح صدا عالی است.
voice projection
رسایی صدا
  • Voice projection exercises can help you increase the loudness of your voice.
    تمرین‌های رسایی صدا به شما کمک می‌کنند که بلندی صدایتان را افزایش بدهید.

4 فرافکنی (روان‌شناسی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: فرافکنی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان