[صفت]

prohibitive

/proʊˈhɪbətɪv/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more prohibitive] [حالت عالی: most prohibitive]

1 بازدارنده منع‌کننده

معادل ها در دیکشنری فارسی: بازدارنده
مترادف و متضاد forbidding preventing restrictive
prohibitive legislation and regulations
قوانین و مقررات بازدارنده

2 گزاف گران، بیشتر از قدرت خرید مردم

مترادف و متضاد excessive exorbitant
  • 1.The cost of land in Tokyo is prohibitive.
    1. قیمت زمین در توکیو بیشتر از قدرت خرید مردم است.
  • 2.The cost of this clothes is likely to be prohibitive.
    2. قیمت این لباس احتمالاً گران خواهد بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان