[فعل]

to propose

/prəˈpoʊz/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: proposed] [گذشته: proposed] [گذشته کامل: proposed]

1 پیشنهاد کردن مطرح کردن، ارائه کردن

مترادف و متضاد suggest
to propose something
چیزی را مطرح کردن
  • The governor is going to propose new taxes.
    دولت قرار است طرح‌های جدید مالیاتی مطرح کند.
to propose that…
پیشنهاد کردن که...
  • She proposed that the book be banned.
    او پیشنهاد کرد که کتاب ممنوع شود.
to propose doing something
پیشنهاد انجام کاری را دادن
  • He proposed changing the name of the company.
    او پیشنهاد تغییر دادن اسم شرکت را داد.
to propose to do something
پیشنهاد انجام کاری را دادن
  • What do you propose to do now?
    پیشنهاد می‌کنی الان چکار کنیم؟
to propose somebody for/as something
کسی را برای/به‌عنوان چیزی پیشنهاد دادن
  • I propose Tom Ellis for chairman.
    من "تام الیس" را برای ریاست پیشنهاد می‌دهم.

2 خواستگاری کردن پیشنهاد ازدواج دادن

  • 1. He was afraid that if he proposed she might refuse.
    1 . او می‌ترسید اگر خواستگاری کند، او ممکن است جواب نه بدهد.
to propose marriage
پیشنهاد ازدواج دادن
to propose to somebody
از کسی خواستگاری کردن
  • She proposed to me!
    او از من خواستگاری کرد!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان