[اسم]

pupil

/ˈpjuːpl/
قابل شمارش

1 مردمک (چشم)

معادل ها در دیکشنری فارسی: مردمک
  • 1.Her pupils were dilated.
    1. مردمک‌های او گشاد شده بود.

2 دانش‌آموز شاگرد

معادل ها در دیکشنری فارسی: دانش‌آموز شاگرد محصل متعلم
مترادف و متضاد disciple schoolboy schoolgirl student trainee
  • 1.She's a former pupil of mine.
    1. او شاگرد سابق من است.
  • 2.The number of pupils in the school system is growing.
    2. تعداد دانش‌آموزان در نظام مدرسه رو به رشد است.
elementary school pupils
دانش‌آموزان مدرسه ابتدایی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان