[اسم]

rabies

/ˈreɪbiːz/
غیرقابل شمارش

1 هاری

معادل ها در دیکشنری فارسی: هاری
  • 1.The dog had rabies.
    1. سگ هاری داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان