reach


/riːtʃ/
/riːʧ/

فعل
1
to reach [فعل]
1
دست (به سمت چیزی) دراز کردن

گذشته: reached   گذشته کامل: reached  
مترادف:   hold out stretch out
  • او دستش را به سمت تلفن دراز کرد و لیوانی را انداخت.

فعل
2
to reach [فعل گذرا و ناگذر]
2
رسیدن

گذشته: reached   گذشته کامل: reached  
مترادف:   arrive at get to

فعل
3
to reach [فعل گذرا]
3
دست یافتن نائل شدن، به دست آوردن

گذشته: reached   گذشته کامل: reached  
مترادف:   accomplish achieve attain gain
  • آن دو دولت نتوانستند به توافق دست یابند [برسند].

فعل
4
to reach [فعل گذرا]
4
تماس برقرار کردن تماس گرفتن

گذشته: reached   گذشته کامل: reached  
مترادف:   contact get in touch with
  • می‌توانی در خانه با او تماس برقرار کنی.

اسم
1
reach [اسم]
1
دسترس

مترادف:   grasp range