[اسم]

researcher

/rəˈsɜrtʃ.ər/
قابل شمارش

1 محقق

معادل ها در دیکشنری فارسی: پژوهشگر پژوهنده محقق
  • 1.Researchers uncovered new facts about his family.
    1. محققان، حقایق جدیدی درباره خانواده‌اش کشف کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان