[اسم]

series

/ˈsɪr.iːz/
قابل شمارش

1 سریال

معادل ها در دیکشنری فارسی: سریال مجموعه
مترادف و متضاد serial set of programmes
  • 1.I missed the second episode of the series so I don't know what's going on now.
    1. قسمت دوم سریال را ندیدم، بنابراین الان نمی‌دانم داستان از چه قرار است.
a comedy series
یک سریال کمدی

2 سلسله زنجیره، سری، مجموعه

معادل ها در دیکشنری فارسی: رشته ریسه سری سلسله
مترادف و متضاد sequence set succession
series of something
مجموعه/سلسله/زنجیره‌ای از چیزی
  • 1. a series of bad coincidences
    1. سلسله‌ای از اتفاقات بد
  • 2. a series of wrong decisions
    2. زنجیره‌ای از تصمیمات اشتباه
  • 3. series of events
    3. مجموعه‌ای از رخدادها
a book series on architecture
سری کتاب‌هایی درباره معماری

3 مسابقات

مترادف و متضاد a set of games
the World Series
مسابقات جهانی
  • The Yankees won the World Series.
    "یانکی‌ها" [تیم یانکی] برنده مسابقات جهانی شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان