[اسم]

spade

/speɪd/
قابل شمارش

1 بیلچه بیل

معادل ها در دیکشنری فارسی: بیل بیلچه
  • 1.The children took their buckets and spades to the beach.
    1. بچه‌ها سطل‌ها و بیلچه‌هایشان را به ساحل بردند.
  • 2.Turn the soil over with a spade.
    2. خاک را با بیل زیر و رو کنید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان