[اسم]

surplus

/ˈsɜrpləs/
قابل شمارش
[جمع: surpluses]

1 مازاد

معادل ها در دیکشنری فارسی: اضافه مازاد
formal
مترادف و متضاد excess remainder surfeit dearth lack shortage
  • 1.Surpluses of wheat, cotton, and soybeans are shipped abroad.
    1. مازاد گندم، پنبه و سویا به خارج صادر می‌شوند.
  • 2.The bank keeps a large surplus of money in reserve.
    2. بانک مبلغ زیادی از پول مازاد را به عنوان ذخیره نگه می‌دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان