[اسم]

surprise

/surprise/
قابل شمارش

1 غافلگیری (مهمانی و ...)

  • 1. Don't tell him about the party - it's a surprise!
    1 . راجع به این مهمانی به او چیزی نگو؛ این یک غافلگیری است!

2 شگفتی تعجب، شوک

مترادف و متضاد amazement astonishment
  • 1. He looked at her with surprise.
    1 . او با شگفتی به او نگاه کرد.
  • 2. To my surprise, they gave us everything we asked for.
    2 . در تعجب من، آنها همه چیزهایی را که خواسته بودیم به ما دادند.
[فعل]

to surprise

/surprise/
فعل گذرا
[گذشته: surprised] [گذشته: surprised] [گذشته کامل: surprised]

3 متعجب ساختن غافلگیر کردن

مترادف و متضاد amaze astonish
  • 1. It doesn't surprise me that she wants to leave.
    1 . او می‌خواهد برود، این مرا متعجب نمی‌سازد.
  • 2. It won't surprise anyone to learn that the offer has been rejected.
    2 . فهمیدن آنکه پیشنهاد رد شده است، کسی را متعجب نخواهد ساخت.
  • 3. The news surprised everyone.
    3 . آن خبر، همه را متعجب ساخت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان