[فعل]

to tighten

/ˈtaɪ.tən/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: tightened] [گذشته: tightened] [گذشته کامل: tightened]

1 سفت کردن تنگ کردن، محکم کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سفت کردن
مترادف و متضاد loosen
  • 1.As he struggled, the ropes tightened even more.
    1. همانطور که تقلا می‌کرد طناب‌ها حتی بیشتر سفت می‌شدند.
  • 2.We tightened up all the screws.
    2. ما تمام پیچ‌ها را سفت کردیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان