[اسم]

torque

/tɔrk/
قابل شمارش

1 گشتاور نیروی گشتاوری

معادل ها در دیکشنری فارسی: گشتاور
  • 1.the three-liter engine has lots of torque.
    1. آن موتور (با حجم) سه لیتری نیروی گشتاوری زیادی دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان