[اسم]

trail

/treɪl/
قابل شمارش

1 کوره‌راه

a mountain trail
کوره‌راه کوهستانی

2 رد اثر

معادل ها در دیکشنری فارسی: رد کشاله
  • 1.There was a trail of blood across the floor.
    1. رد خون در امتداد زمین کشیده شده بود.
to leave a trail
ردی به جا گذاشتن
  • tourists who leave a trail of litter everywhere they go
    گردشگرانی که هر جا می‌روند ردی از زباله به جا می‌گذارند
[فعل]

to trail

/treɪl/
فعل ناگذر
[گذشته: trailed] [گذشته: trailed] [گذشته کامل: trailed]

3 کشیده شدن

to trail +adv/prep
کشیده شدن +قید/حرف اضافه
  • Her skirt was too long, and it trailed along the ground.
    دامن او زیادی بلند بود و روی زمین کشیده می‌شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان