[فعل]

to transform

/trænˈsfɔrm/
فعل گذرا
[گذشته: transformed] [گذشته: transformed] [گذشته کامل: transformed]

1 دگرگون کردن تبدیل کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تبدیل کردن دگرگون کردن
  • 1.The reorganization will transform the British entertainment industry.
    1. سازماندهی مجدد، صنعت سرگرمی بریتانیا را دگرگون خواهد کرد.
  • 2.Within weeks they had transformed the area into a beautiful garden.
    2. طی چند هفته، آنها (آن) منطقه را به باغی زیبا تبدیل کرده بودند.

2 دگرگون شدن تبدیل شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: دگرگون شدن متحول شدن
  • 1.The surface of the lake has completely transformed from bright green to blood red.
    1. سطح دریاچه کاملاً از سبز روشن به سرخ خونی تبدیل شده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان