[فعل]

to transpire

/tɹænspˈaɪɚ/
فعل گذرا
[گذشته: transpired] [گذشته: transpired] [گذشته کامل: transpired]

1 فاش شدن آشکار شدن، معلوم شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: فاش شدن
  • 1.It transpired that the gang had had a contact inside the bank.
    1. معلوم شد که گروه تبهکاران در بانک یک آشنا داشتند.

2 رخ دادن روی دادن، اتفاق افتادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: رخ دادن روی دادن
formal
مترادف و متضاد happen
  • 1.Exactly what transpired remains unknown.
    1. این که دقیقاً چه اتفاقی افتاد، نامعلوم باقی می‌ماند.

3 بخار پس دادن (گیاه‌شناسی) بخار بیرون آمدن

specialized
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان